دومین روز نمایشگاه حمل ونقل ریلی بود و از همکارم خواستم شماره تلفن دختر آقای نصری را بگیرد تا احوال پدرش را بپرسیم. سید مرتضی در بیمارستانی در شهرستان قزوین بستری بود و مشغله ها امکان حضور را از همکاران سلب کرده بود. همکاران مرتب از طریق تلفن، جویای حالش بودند. بغض مهسا، دختر آقای نصری در پشت تلفن شکست و با گریه گفت؛ از بیمارستان زنگ زدند که بیائید تا دستگاه های تنفس و احیاء را از بدن سید مرتضی جدا کنیم. دیگر هیچ امیدی به برگشت ایشان نیست.

زمان زیادی نگذشت که خبر فوت سید مرتضی نصری را از قزوین دریافت کردیم.
در طی فعالیت حرفه ای خود، با خبرنگاران زیادی کار کرده بودم. اما، پشتکار، دلسوزی و جدیت سید مرتضی مثال زدنی بود. گاهی برای کوچکترین اتفاق نامبارکی که در استان می افتاد، تا حد مرگ حرص و جوش می خورد. این حال و روز در نوشته ها و خبرهای ارسالی کاملاً مشهود بود.
بی پروا بود و مراعات میز و پست هیچ مسؤول استانی را نمی کرد و بی مهابا به بی تدبیری ها و اشتباهات مدیران استانی می تاخت. سید مرتضی در همراه کردن بسیاری از خبرنکاران افتخاری دیگر در سایر استانها، نقش بسیار سازنده ای را ایفا کرد.

بین نیوز ضمن عرض تسلیت به خانواده داغدار ایشان، آرزوی صبر و شکیبایی برای خانواده و آرامش ابدی برای آن مرحوم را دارد. امید که پرچم اطلاع رسانی در استان قزوین که ایشان برافراشته بودن
روحش شاد و یادش گرامی باد.