کنترل اجارهبها (Rent Control): شمشیر دو لبه
یکی از اصلیترین ابزارهای رگولاتوری، تعیین سقف برای افزایش اجارهبهاست. اما این امر موافقان و مخالفان خود را دارد.
- دیدگاه حامیان: کنترل اجارهبها باعث ثبات اجتماعی میشود. مستأجران با اطمینان از اینکه ناگهان با افزایش قیمتهای نجومی مواجه نمیشوند، میتوانند به زندگی و کار در شهر ادامه دهند. این کار از «بیخانمانی اجباری» جلوگیری میکند.
- دیدگاه مخالفان (اقتصادی): بسیاری از اقتصاددانان (از جمله تحلیلهای منتشر شده در The Economist) معتقدند کنترل اجارهبها باعث کاهش کیفیت ساختمانها میشود. زیرا مالکان انگیزهای برای تعمیر و نگهداری ندارند. همچنین؛ این کار باعث میشود سازندگان تمایلی به ساخت واحدهای جدید نداشته باشند و در نهایت منجر به کمبود عرضه و تشدید بحران میشود.
چالش پلتفرمهای اشتراکگذاری (The Airbnb Effect)
ظهور پلتفرمهایی مانند Airbnb، مدل سنتی اجاره مسکن را دگرگون کرده است.
- تغییر کاربری: در شهرهایی مثل بارسلون، پاریس و نیویورک، بسیاری از واحدهای مسکونی که برای سکونت بلندمدت بودند، به واحدهای اقامتی کوتاهمدت تبدیل شدند. این اتفاق باعث کاهش موجودی مسکن برای ساکنان محلی و افزایش شدید اجارهبها شده است.
- واکنشهای قانونی: شهرهای بزرگ اکنون قوانینی سختگیرانه وضع میکنند (مانند محدود کردن تعداد روزهای مجاز اجاره در سال یا الزام به داشتن مجوزهای خاص)، تا تعادلی میان درآمدزایی گردشگران و نیاز مسکونی شهروندان ایجاد کنند.
حقوق مستأجران و امنیت سکونت (Security of Tenure)
در بسیاری از کشورها، بحث بر سر این است که مستأجر تا چه حد در برابر اخراج شدن توسط مالک محافظت میشود.
- قوانین ضد تخلیه (Anti-Eviction Laws): در برخی کشورهای اروپایی، مالک نمیتواند بدون دلیل بسیار موجه (مانند نیاز شخصی به خانه) مستأجر را تخلیه کند. در ادامه به این موضوع بهطور مبسوط میپردازیم.
- ضمانتهای قانونی: موضوعاتی نظیر حقوق مربوط به بازرسی ساختمان توسط مالک، یا حق مستأجر برای داشتن محیطی ایمن و آرام، از بخشهای حیاتی حقوق مسکن هستند.
ورود سرمایهگذاران نهادی (Institutional Landlords)
یکی از روندهای جدید، خرید انبوه مسکن توسط شرکتهای بزرگ سرمایهگذاری است. این شرکتها برخلاف مالکان خرد، از الگوریتمهای پیچیده برای مدیریت اجاره و تخلیه استفاده میکنند. رگولاتورها اکنون در تلاشند قوانینی وضع کنند که مانع از تبدیل شدن «شهرها به ماشینهای چاپ پول» برای شرکتهای بزرگ شود.
تنظیمگری و نقش آن در مدیریت بازار مسکن؛
وقتی از «تنظیمگری» (رگولاتوری) در بازار مسکن صحبت میکنیم، در واقع به دنبال این بحث هستیم که: «دولت تا کجا باید در بازار آزاد مسکن دخالت کند تا هم اقتصاد زنده بماند و هم عدالت اجتماعی رعایت شود؟»
برای اینکه تصویر شفافتری داشته باشیم، نقش رگولاتوری را به چهار لایه یا حوزه اصلی تقسیم میکنیم. هر لایه، هدف و ابزار خاص خود را دارد:
- تنظیمگری از طریق «کنترل عرضه» (Supply-Side Regulation)
این بخش مستقیماً با چگونگی و میزان ساخته شدن مسکن سر و کار دارد. هدف این است که مانع از کمبود مسکن شود. زیرا نیک میدانیم کمبود مسکن، موتور اصلی افزایش قیمت است.
- قوانین منطقهبندی (Zoning Laws): دولت تعیین میکند در هر منطقه چه چیزی ساخته شود (مثلاً؛ یک منطقه؛ فقط خانه ویلایی، منطقه دیگر؛ زیر ۵ طبقه و منطقه دیگر؛ آسمانخراش و برجهای مسکونی و تجاری بلند). رگولاتوری در اینجا میتواند با تغییر قوانین، اجازه ساخت آپارتمانهای پرجمعیت را در برخی مناطق کارشناسی شده بدهد تا عرضه بالا برود.
- استانداردهای ساخت و کیفیت (Building Codes): تنظیمگری برای اطمینان از اینکه ساختمانها ایمن، ضد حریق و با کیفیت هستند. این یک رگولاتوری اجباری است تا سلامت شهروندان، قربانی کاهش هزینهها نشود. در کشور ما، با تدوین ۲۳ مبحث «قوانین و مقررات ملی ساختمان» در معاونت مسکن و ساختمان وزارت راه و شهرسازی، استانداردهای مدیریت و ساخت در کشور به خوبی دیده شده است.
- تسهیل فرآیندهای مجوزدهی: گاهی رگولاتوریِ بیش از حد (بوروکراسی سنگین) باعث میشود ساختوساز سالها به طول انجامد. در اینجا هدف رگولاتوری، «سادهسازی» برای افزایش سرعت عرضه است.
- تنظیمگری از طریق «کنترل قیمت و تقاضا» (Demand & Price Regulation)
این بخش مستقیماً با جیب مصرفکننده (خریدار و مستأجر) در ارتباط است و هدفش جلوگیری از تورم کاذب یا استثمار است.
- کنترل اجارهبها (Rent Control): یکی از اصلیترین روشهای تنظیمگری، تعیین سقف برای افزایش سالانه اجاره است. این ابزار برای حمایت از طبقه متوسط و پایین استفاده میشود تا ضرورتهای زندگی در شهرهای بزرگ، باعث سرگردانی و رشد حاشیهنشینی آنها نشود.
- مالیات بر زمینهای خالی (Vacancy Tax): در برخی شهرها (خارجی، مثل ونکوور و داخلی مثل تهران)، اگر مالکی خانهای را بخرد و آن را خالی نگه دارد، (برای ذخیره ارزش یا سرمایهگذاری)، باید مالیات سنگینی بدهد. این رگولاتوری در نگاه نخست ممکن است مداخلهجویانه و دخالت در حریم خصوصی اشخاص تعریف شود، اما به دلیل تأثیر مستقیمی که خرید و بایگانی خانههای خالی بر بازار مسکن و اجارهبها دارند، ضرورت مدیریت آنها عیان شده و هدفش مجبور کردن مالکان به عرضه مسکن به بازار است.
- مالیات بر معاملات ثانویه (Speculation Tax): نگاه به مسکن بهعنوان کالای قابل معامله به قصد انتفاع کمزحمت و بیدردسر، یکی از دلایل رشد تورم و افزایش اجارهبها در بازار مسکن است. مالیات سنگین بر کسانی که خانه را میخرند و خیلی زود (مثلاً در عرض یک سال) برای سود بیشتر میفروشند، یکی از سازوکارهای بینالمللی برای تنظیمگری بازار مسکن است. این کار جلوی «موجسواری» یا همان Speculation را میگیرد.
- تنظیمگری از طریق «حمایت از حقوق و عدالت» (Social & Rights-Based Regulation)
این لایه، جنبه انسانی و حقوقی بازار را مدیریت میکند.
- قوانین تخلیه (Eviction Protection): تنظیمگری برای اینکه مالک نتواند بدون دلیل قانونی و ناگهانی، مستأجر را بیرون کند. این کار «امنیت سکونت» را تضمین میکند. در نظام حقوقی ایران (بر اساس قانون روابط موجر و مستأجر)، امنیت سکونت مستأجر وجود دارد، اما این امنیت بیشتر بر پایه «قواعد قراردادی و زمانی» بنا شده است، نه بر پایه «حقوق اجتماعی و حمایت از فرد».
یکی از ویژگیهای سیستم ایران این است که فرآیند قانونی تخلیه (از طریق دادگاه و اجرای منازعات) زمانبر است. این ویژگی، نوعی «امنیت ناخواسته» به مستأجر میدهد، اما این امنیت از محل «قانون حمایتگر» نیست، بلکه از «کندی فرآیند قضایی» ناشی میشود و به دلیل زحمات و دردسرهای زیاد آن، معمولاً طرفین ترجیح میدهند در سایه این درخت ننشینند و از میوه آن که طعم شیرینی هم ندارد، بهره نبرند.
نقطه ضعف اساسی دیگر قانون تخلیه در ایران، «تخلیه برای نیاز مالک» یا «تخلیه به دلیل تغییر کاربری یا بازسازی» است که بر ضد حقوق مستأجر، بسیار قدرتمند عمل میکند. یعنی اگر مالک ثابت کند که برای سکونت خودش به آن خانه نیاز دارد، مستأجر راه دفاع چندانی ندارد، حتی اگر آن خانه تنها پناهگاه او باشد. در اینجا «حق مالک» بر «حق سکونت مستأجر» برتری مطلق دارد!
- تبیین ضرورت قوانین پیشرفتهتر برای «امنیت سکونت» (Security of Tenure): اگر بخواهیم از منظر علم سیاست و اقتصاد شهری بگوییم چرا ایران (و بسیاری از کشورها) نیاز به قوانین قویتر در زمینه «امنیت سکونت» دارند، میتوانیم از سه منظر استدلال کنیم:
الف) از منظر اقتصادی: وقتی یک مستأجر از «امنیت سکونت» برخوردار نباشد (یعنی همیشه نگران باشد که با یک تغییر تصمیم مالک، ناگهان مجبور به جابهجایی شود)، رفتار اقتصادی او تغییر میکند.
نخست اینکه؛ دومینووار از ابزارهای مالی که در بخشهای دیگر اقتصادی در اختیار دارد، برای تضمین سرمایه و دارایی خود بهره میبرد و این امر، اگر در سطح اجتماع فراگیر شود، میتواند افزایش نرخ تورم را به همراه داشته باشد.
دوم اینکه؛ عدم سرمایهگذاری در کیفیت زندگی را بهدنبال دارد. یعنی؛ فرد تمایلی به بهبود محیط زندگی خود (مثلاً بازسازی جزئی یا دکوراسیون) ندارد. چون نمیداند تا کی آنجا خواهد بود.
سوم اینکه؛ هزینههای جانبی جابهجایی را افزایش میدهد. جابهجایی مداوم به دلیل تخلیههای ناگهانی، هزینههای گزافی (از جابهجایی وسایل تا تغییر مدرسه فرزندان) به اقتصاد خانوار تحمیل میکند که نوعی اتلاف منابع اقتصادی است.
ب) از منظر اجتماعی: حفظ بافت محلی و شبکههای حمایتی امنیت سکونت، تنها یک بحث حقوقی نیست، بلکه از منظر جامعهشناختی، یک ابزار برای «حفظ بافت جامعه» است:
ب.۱) جلوگیری از گتوسازی (Ghettoization): وقتی بهدلیل نبود امنیت سکونت مستأجران مجبور میشوند به حاشیه شهرها کوچ کنند، شهر با بافتهای منقطع و محلههای آسیبپذیر مواجه میشود و کیست که اهمیت حاشیهنشینی شهرها در رشد آسیبهای اجتماعی را نداند.
ب.۲) ثبات اجتماعی: ثبات در محل سکونت باعث ایجاد روابط همسایگی، حضور کودکان در مدارس یک منطقه و مشارکت در فعالیتهای محلی میشود. این ثبات، «سرمایه اجتماعی» یک منطقه را میسازد.
ج) از منظر حقوقی و اخلاقی: مسکن به مثابه یک حق بنیادین در دیدگاههای مدرن حقوق بشری قلمداد میشود. مسکن دیگر صرفاً یک «کالا» (Commodity) نیست، بلکه یک «حق» (Right) است.
ج.۱) تغییر تعادل قدرت: در روابط اجاره، توازن قدرت به شدت به نفع مالک است. تنظیمگری «امنیت سکونت» تلاش میکند این توازن را اصلاح کند تا قدرت مالی مالک نتواند حق اساسی فرد برای داشتن یک سرپناه پایدار را به راحتی از بین ببرد. ناگفته پیداست که در این فرآیند، نباید یکسویه به سمت مستأجر غش کرد تا باعث عدم امنیت روحی و مالی مالک شود.
ج.۲) تخصیص سهم مسکن ارزان (Inclusionary Zoning): قانونی که سازندگان بزرگ را ملزم میکند مثلاً ۲۰ درصد از واحدهای یک مجتمع جدید را با قیمت پایینتر برای طبقات کمدرآمد اختصاص دهند. در واقع، دولت از سود سازنده برای تأمین مسکن اجتماعی استفاده میکند.
- تنظیمگری از طریق «بازار مالی و اعتباری» (Financial Regulation)
در اغلب کشورها، مسکن با پول (وام) گره خورده است، پس در چرخه تنظیمگری، «رگولاتوری مالی» بسیار حیاتی است.
- نسبت وام به ارزش (LTV – Loan to Value): بانک مرکزی تعیین میکند که مثلاً شما فقط میتوانید تا ۸۰ درصد قیمت خانه را وام بگیرید و ۲۰ درصد پیشپرداخت داشته باشید. این کار جلوی «تورم کاذب» ناشی از وامهای بیرویه را میگیرد.
- کنترل وامهای پرخطر (Mortgage Lending Rules): جلوگیری از اعطای وام به افرادی که توان بازپرداخت ندارند، تا از وقوع بحرانهای مالی (مثل بحران ۲۰۰۸ آمریکا) جلوگیری شود.
نتیجه اینکه؛ هیچ راه حل واحدی برای این بحران وجود ندارد. سیاستهای موفق معمولاً ترکیبی از «افزایش عرضه» (از طریق تسهیل ساختوساز) و «حمایت از گروههای آسیبپذیر» (از طریق کنترلهای هوشمندانه و یارانههای مسکن) هستند. رگولاتوری نباید مانع بازار شود، بلکه باید «بازیگرهای بازار» را به سمت اهدافی هدایت کند که عدالت اجتماعی را فدای سود حداکثری نمیکنند.
- نویسنده : فرهاد خوانساری. کارشناس امور رسانه و مدیریت ساخته





Tuesday, 26 May , 2026