آن وضعیت نه تنها تمام نشده است، بلکه به دلایل متعدد ادامه دارد و همچنان مصلحتاندیشیها و زخمهای نو و کهنهای که بر پیکر «ایران جان» فرود آمده است، از بیم چند صدایی و ایجاد شبهه و نوازشهای اطرافیان، سکوت … سکوت … و همچنان سکوت توأم با خشم وکینه از مهاجمان بیشخصیت و بیهویت امریکایی و اسرائیلی و فرو خوردن بغض بیتدبیریهای حداقل دو دهه اخیر، تنها نسخه قابل مشاهده همه گروهها و جریانهای سیاسی شده است.
اما نیک میدانید و میدانیم که خروج ایران از بنبستی که سالیان متمادی به آن دچار شده است، هیچگونه نسخه و سازوکار خارجی ندارد. حداقل طی جنگهای اخیر، برخی افراد که دچار بدبینی و ناامیدی افراطی و یا اعوجاج در واقعبینی شدند، تصور میکردند دادن بوریا و بیدق خویش به قالی و فرزین بیگانه ممکن و تنها راهکار برونرفت از این وضعیت است.
بوریای خود به قالینش مده بیدق خود را به فرزینش مده
متأسفانه قریب یک سال است که کشور ما (خصوصاً) و دنیا (عموماً)، درگیر دو جنگ خانمانسوز و در عین حال عبرتآموز با قدرتمندترین اقتصادها و تجهیزات نظامی برتر جهان شده است. این بحران، از ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، با جنگ ۱۲ روزه و عملیات نابخردانه اسرائیل علیه ایران آغاز شد و با یک وقفه و البته بلاتکلیفی طرفهای درگیر، در ۹ اسفند ۱۴۰۴، با عملیات گسترده نظامی امریکا و اسرائیل، بر علیه ایران تداوم یافت.
هر دوره با خیالهای خام و محاسبات غلط، آمدند تا طومار حکومت را کمتر ازیک هفته در هم بپیچند و دستنشاندهای از خودشان را بر ایران حاکم کنند. فارغ از اینکه اغلب ایرانیان، با هر دین، گرایش و تفکر سیاسی، برای حل دعوای داخلی خویش، دست نیاز به سمت بیگانه دراز نمیکنند و قائل به رفع و رجوع معضلات خویش با تکیه بر قابلیتها و توان افراد و گروههای داخلی هستند. ولو اینکه خار مغیلان سرزنشها میکند و درها بسته است و فعلاً گوش شنوایی برای احقاق حقوق خود نیافته است.
هجمههای قریب یک سال، هیچ دستاوردی برای مهاجمان و در عین حال سختتر شدن زندگی روزمره مردم نداشته است. جا دارد کمی واقعبینانهتر به این دوران تلختر از زهر بنگریم و بدانیم؛ کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من.
آیا از این هجمه و فتنه قدرتهای بزرگ میشد پیشگیری کرد؟ معتقدم موضوع قابل تأملی است که امید دارم روزی با حضور صاحبان تفکر و اندیشههای خیرخواهانه دوستدار ملک و مملکت، از طریق رسانههای وطنی، به اطلاع عموم مردم برسد.
وضعیتی که در آن به سر میبریم، در عین حال که دستاوردهای پیدا و پنهانی برای کشور داشته است، اما کموبیش، خسارتها و مصیبتهای پیدا و پنهانی هم به دنبال خود آورده است. طبق جدول سلسله نیازهای انسانی که در هرم معروف مازلو از آن یاد شده است، اگر امور فرهنگی و نیازهای رسانهای را در مرحله «خودشکوفایی» تعریف کنیم، میبینیم عملاً جزو آخرین نیازهای اولیه یک انسان و زندگی معمول دستهبندی میشود.
به زبان سادهتر، در شرایط بحران اقتصادی، نخستین کالایی که از سبد خانوار حذف میشود، تئاتر، سینما و کنسرت است. اگر کمی فشار اقتصادی بیشتر شود (که شد!)، خرید کتاب، روزنامه و مجله قطع میشود. متعاقب آن، نیاز به اطلاعرسانی و تبلیغات از طریق شبکههای اجتماعی، به حاشیه رفته و غیرضرور مینماید. این در حالی است که فرضاً هیچ محدودیتی در دسترسی به شبکههای اجتماعی و سایتهای اطلاعرسانی از سوی حکومت بر عموم تحمیل نشده باشد. ناگفته پیداست که بنا به دلیل «شرایط خاص کنونی»، دسترسی به اینترنت معمول (و نه پرسرعت)، طی این دوران قریب یک ساله، عملاً ناممکن شده است.
برای این محدودیت ممکن است دلایل متعدد امنیتی وجود داشته باشد که درک و ضرورت آن حداقل از عهده نگارنده بر نمیآید. اما کیست که نداند خسارتهای هنگفت و سرسامآوری در این هنگامه بر کسبوکارهای اینترنتی وارد آمده که فعالیتهای فرهنگی و رسانهای در رأس این هرم شکننده قرار دارند. بسیار بعید میدانم با هیچ معیار و سنجهای این حجم از تخریب ساختارهای مطبوعاتی و رسانهای قابل محاسبه و جبران باشد.
بهعنوان یک شهروند و کسی که الفبای رسانه را میشناسد، معتقدم کفه کلیات برآیند این یک ساله به نفع ایران بوده و دستاورد زیادی نصیب دشمن نشده است. اما سادهلوحانه است که نپذیریم این موفقیت به قیمت بسیار گزافی عاید این ملک و مملکت شده و هزینههای طاقتفرسایی برای این پیروزی پرداخت شده است. تصورم این است که بیگانگان هربار به این مملکت چشم طمع داشته باشند، ملت ایران تمامقد در مقابل زیادهخواهی آنها خواهد ایستاد. اما بپذیریم که اگر یک بار دیگر با این هزینه پیروز شویم، خدا میداند که چه اتفاقی برای «ایران جان» خواهد افتاد!
اکنون خار در چشم و استخوان در گلو، چارهای جز انزجار از مهاجمان وحشی خارجی و همراهی و همدلی داخلی نداریم. ولی همچنان امید داریم روزی فرا رسد که اجماع عقل، منطق، تدبیر، مصلحت، اقتدار، دیدگاه جهانشمول و آسایش و آرامش روحی و روانی و اقتصادی تمامی اندیشههایی که دل در گرو آبادی و آبادانی این مرزوبوم دارند را شاهد باشیم.
تا باد چنین بادا …
- نویسنده : فرهاد خوانساری. کارشناس امور رسانه و مدیریت ساخته





Tuesday, 26 May , 2026